مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
عطر گلها میبرد هوش از سر پروانهها بوی عشق و عاشقی پیچیده در میخانهها ساقی کوثر خودش امشب پذیرای همهست لب به لب پُر میشود با دست او پیمانهها عقل هم اقرار دارد میکند از فرط شوق عـالـمی دارند امـشب تکتک دیـوانهها در شب میلاد مادر هیچکس دلمُرده نیست از طرب کف میزند دستان زیر چانهها هر گلی بویی اگر دارد ز بوی فاطمهست ای به قـربان چنین ریحانهای؛ ریحانهها ماه از رو میرود، خورشید غبطه میخورد تا پیـمبر میگـذارد زهـره را بر شانهها فـاطـمه یا فـاطـمه دارد تـراوش میکـند از لب حـوریـهها، حـانـیـهها، حـنـانـهها بینگـاه رحـمتـش قـطعا نـمیآید به کار "چارقل" یا "وان یکاد" سر در کاشانهها با مُحب حضرت زهـرا برادرخواندهایم فاطمیون را که کاری نیست با بیگانهها در بهار فـاطـمی ما ذوق بیحد میکنیم ما فقـط با فاطـمیون رفت و آمد میکنیم لشگری حور و پری پاک و مطهر آمدند به هـوای دیـدن زهــرای اطـهـر آمـدنـد از فـرشـته پُر شده سرتـاسـر بیت الـنبی سـاکـنـان آسـمـان بسکه مـکـرر آمـدنـد احتیاجی که به زنهای قریش اصلا نبود مـریـم و آسـیـه و حـوا و هـاجـر آمـدنـد قـابلههائی همه قابل همه از جـنس نـور به هــواداری بــانـوی پــیــمـبــر آمـدنـد بوی گل از دامن سبز خـدیجـه میرسید به تـمـاشـای گـل یـاسـی مـعـطـر آمـدند تا بشارت از شـریک زندگـانیاش دهند هی ملائک دستهدسته نزد حـیـدر آمدند عرشیان و فرشیان با یکدگر راهی شدند عـالـم و آدم بـه پـابـوسـی مــادر آمـدنـد از گدایی به نوایی میرسند آخر، مگـر آن کـسانیکه در این خانه کـمـتر آمدند؟ مطمئنم دستِ پُـر برگـشتهاند آن عده که دست خالی محضر بانـوی کـوثـر آمدند هرچه دارد با تمام شهـر قـسمت میکند بیش از آن چیزی که میخواهم محبت میکند مهر و ماه و آسمان و کوه و صحرا خلق کرد کهکشان و کشتی و خورشید و دریا خلق کرد هم زمین و هم زمان و هم ثواب و هم عقاب هم بهشت و دوزخ و دنیا و عقبا خلق کرد پیش از اینها در عدم از نور خود مشتق گرفت اولین سنگ صبورش مصطفی را خلق کرد به همین راضی نشد از جنس خود آئینهای چون علی مرتضی عالی اعلی خلق کرد نه علی بود و نه احمد بی وجود فـاطمه هر دو را در سایۀ الطاف زهرا خلق کرد در زمان خلق زهرا هیچکس دستی نداشت لاشریک له؛ خودش تنهای تنها خلق کرد تا نماند بعد از این گرد یتیمی بر رخش بهـر پـیـغـمـبـر خـدا اُمِّ ابـیهـا خـلق کرد حجتالله علی الحجة به این معناست که یـازده تا حـجـت الله عـلـیـنـا خـلـق کرد مریم از عمرش یکی دارد اگر عیسی مسیح فاطمه در دامنش چندین مسیحا خلق کرد فـاطـمه یعنی همان إنّـا هَـدَیـنـاهُ السَـبـیل جبرئیل از سجدۀ بر فاطمه شد جـبرئیل در وجود فاطمه صورت و سیرت دیدنیست مادری با این وقار و شأن و شوکت دیدنیست مصطفی خم میشود بوسه به دستش میزند دختری با این همه قدر و ابهت دیدنیست در تمام عمر خود از شوهرش چیزی نخواست همسری اینگونه با صبر و متانت دیدنیست محضر آقای خود هر وقت لب تر میکند چشم گفتنهای حیدر بینهایت دیدنیست میرود محراب با معبود خلـوت میکند رفتن معراج او روزی سهنوبت دیدنیست نزد نابینا هم از سر چادرش را برنداشت اینقدر حجب و حیا، شرم و نجابت دیدنیست هر کجا زهرای مرضیه نباشد دوزخ است با وجود حضرت صدیقه جنّت دیدنیست بیگمان در محشر فردا به حرفم میرسید زیر پای مادرم تخت شفاعت دیدنیست از مقام حضرتش امروز قـطعاً غافـلـیم جایگـاه فـاطـمه روز قـیامت دیـدنیست زیر و رویم میکند وقتی صدایم میکند نقش زهرا بیگمان شبهای هیأت دیدنیست شک اگر داری از امثال أبوحامد بپرس مهر بیبی زیر طومار شهادت دیدنیست در گرفـتاری گره از کارمان وا میکند رحمت بسیار این خاتون به رعیت دیدنیست از دهان طفـل میگـیرد به سائل میدهد جود و بذل و بخشش وقت کرامت دیدنیست در مرام و مسلک زهرا "برو" در کار نیست "گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست" |